الشيخ عباس القمي

58

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

كرده بود و صاحبش همراه نبود . چون خواست از كاظمين بيرون شود يكى از اهل بغداد كاغذى به وى داد كه به نجف اشرف برساند ، مولانا آن كاغذ را گرفت لكن پياده به نجف رفت و مركوب را سوار نگشت و فرمود : من از مكارى ( كسى كه حيوان خود را كرايه مىداده است ) اذن حمل رقيمه را نداشتم « 1 » . فقير گويد كه ، من در تحفة الاحباب در حال ثقهء جليل صفوان بن يحيى « 2 » نگاشتم شبيه به اين را ، از ورع آن بزرگوار در حمل « 3 » دو دينار « 4 » . و هم از ورع مولانا نقل شده كه ، در سفر زيارت مخصوصهء حضرت امام حسين عليه السّلام - كه از نجف مشرّف مىشد - نماز خود را جمع مىنمود و مىفرمود : مىترسم سفرم سفر معصيت باشد ؛ چون‌كه طلب علم واجب است و زيارت امام حسين عليه السّلام سنّت ، با اين‌كه در سفر حتى الامكان از مطالعه و تفكّر در مشكلات علوم فارغ نبود با اين حال نماز خود را احتياطا جمع مىفرمود « 5 » . نقل است كه ، در يكى از سفرهاى او يكى از زوّارها كه آن جناب را نمىشناخت با وى گفت كه ، اين جامه‌هاى مرا ببر نزديك آب و بشوى و چرك آن را بگير ! مولانا قبول كرد و جامه‌هاى او را شست‌وشوى فرمود آورد كه تسليم وى كند كه آن مرد آن جناب را بشناخت و خجالت كشيد . مردم نيز آن مرد را توبيخ كردند . آن بزرگوار

--> ( 1 ) . روضات الجنات ، ج 1 ، ص 81 ؛ از حدائق المقربين ( مخطوط ) و انوار نعمانيه ، ج 2 ، ص 302 ؛ انيس المسافر ، ج 1 ، ص 26 - 27 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 392 . برخى اين داستان را با مقام محقّق اردبيلى منافى مىدانند و مىگويند : هيچ عاقلى چنين نمىكند با اين‌كه مركوب را كرايه كرده و قهرا احتياج به سوار شدن آن داشته و فاصلهء كاظمين تا نجف نيز حدود بيست و چهار فرسنگ است و پاكت هم سنگينى چندانى نداشته است . سيد الاعيان ، سيد محسن امين مىنويسد : « ان صح ذلك فى حق صفوان ، فلا يكاد يصح فى حق الأردبيلى مع فقاهته ، و حاشا الأردبيلى أن يصدر منه مثلها ، و إلا كانت إلى القدح أقرب منها إلى المدح ؛ لأن ذلك نوع من البلاهة » . اين فرمايش ، قابل ملاحظه و پاسخ‌گويى است و ما بايد بين مقام بيان مسائل حلال و حرام و مقام تورع و شدت احتياط شخصى فرق بگذاريم و مقدس اردبيلى در مقام احتياط بوده است ( 2 ) . رجال نجاشى ، ص 140 و خاتمهء مستدرك ، ج 2 ، ص 88 ( 3 ) . حكى الدميرى عن عبد اللّه بن المبارك ، إنه استعار قلما من الشام فعرض له سفر فصار إلى أنطاكية و كان قد نسى القلم معه ، فتذكره هناك ، فرجع من انطاكية إلى الشام ماشيا حتى رد القلم إلى صاحبه و عاد . ( منه رحمه اللّه ) ( 4 ) . فهرست شيخ ، ص 83 و 346 ( 5 ) . روضات الجنات ، ج 1 ، ص 81